۶ سپتامبر ۲۰۲۶ – در مطالعهای اخیر که در مجله Cureusمنتشر شده است، پژوهشگران ایمنی روانپزشکیِ آگونیستهای گیرنده پپتید شبهگلوکاگون-۱ (GLP-1RAs) و اثرات بالقوه آنها بر علائم افسردگی، بدتر شدن وضعیت روانی، تمایل به خودکشی و بستری شدن در مراکز روانپزشکی را مورد ارزیابی قرار دادند.
پیشزمینه
در ۱۱ مطالعه اصلی که به بررسی رابطه میان داروهای GLP-1RAو سلامت روان پرداخته بودند، بیش از ۴.۹ میلیون بیمار مورد بررسی قرار گرفتند. این موضوع از آن جهت حائز اهمیت است که این داروها هم برای دیابت نوع ۲ (T2DM) و هم برای چاقی تجویز میشوند؛ که هر دوی این بیماریها میتوانند با اختلال افسردگی اساسی (MDD) همراه باشند.
گزارشهایی مبنی بر افکار خودکشی و تشدید دورههای افسردگی در مراحل اولیه پس از عرضه دارو به بازار مطرح شده بود. با این حال، سازمان غذا و داروی ایالات متحده (FDA) متعاقباً این سیگنال (هشدار) را بررسی کرد و به این نتیجه رسید که شواهد موجود، رابطهی علّی بین داروهای GLP-1RAو رفتارهای خودکشی را تأیید نمیکنند.
وجود گیرندههای GLP-1در نواحی از مغز که در تنظیم متابولیسم و خلقوخو نقش دارند، باعث ایجاد علاقه به اثرات احتمالی محافظتکننده عصبی یا ضد افسردگی شده است. با این حال، شواهد در نحوه اندازهگیری سلامت روان با هم متفاوت بودند. برای اندازهگیری مستقیم تغییرات خلقوخو با استفاده از مقیاسهای معتبر، به تحقیقات بیشتری نیاز است.
دربارهٔ این مطالعه
این مرور سیستماتیک مطابق با دستورالعملهای PRISMAانجام شد. جستوجوها شامل مطالعات منتشر شده از سال ۲۰۲۱ تا می ۲۰۲۶ در پایگاههای PubMed/MEDLINE، Google Scholarو ScienceDirectبود.
عبارات جستوجو شامل GLP-1RAs(از جمله سماگلوتاید و لیراگلوتاید)، افسردگی و سایر اختلالات روانی، افکار خودکشی، مقیاسهای ارزیابی روانپزشکی، عوارض جانبی و بستری شدن بود که در جستوجوی اولیه ۶۱۷ رکورد شناسایی شد. این مرور بهصورت آیندهنگر ثبت نشده بود.
مطالعات انگلیسیزبان که توسط همتایان داوری شده و شامل داروهای GLP-1RAتایید شده توسط FDAبودند، واجد شرایط ورود به مطالعه شدند. «تیرزپاتاید» (Tirzepatide) که یک آگونیست دوگانه گیرنده GIPو GLP-1 است نیز واجد معیارهای ورود بود.
معیار ورود به این مطالعه این بود که پژوهشها حداقل یک پیامد مرتبط شامل تغییر در علائم افسردگی یا مقیاسهای رتبهبندی، ایمنی روانپزشکی، یا بستری شدن به دلیل مسائل روانی یا سلامت روان را گزارش کرده باشند. کارآزماییهای کنترلشده تصادفی (RCTs)، مطالعات همگروهی مشاهدهای (Cohort) و مطالعات مقطعی (Cross-sectional) در جمعیتهای مبتلا به دیابت یا چاقی واجد شرایط بودند.
مطالعات حیوانی، آزمایشگاهی (in vitro)، مطالعات مربوط به بارداری و شیردهی، متون داوری نشده (Gray literature) و مطالعات فاقد پیامدهای روانپزشکی مرتبط، از مطالعه حذف شدند.
از آنجایی که جمعیتها، گروههای مقایسه و تعاریف پیامدها متفاوت بود، یافتهها بهجای تجمیع آماری، بهصورت توصیفی (Narrative) ترکیب شدند.
نتایج این مطالعه
پس از غربالگری و حذف موارد تکراری و مطالعات با طراحی نامناسب، در نهایت ۱۱ مطالعه اصلی برای ترکیب نهایی باقی ماندند که شامل بیش از ۴.۹ میلیون بیمار تحت درمان برای دیابت نوع ۲ یا چاقی بودند.
تمام ۱۱ مطالعه نهایی از نوع مشاهدهای بودند (۱۰ مطالعه همگروهی و ۱ مطالعه مقطعی)؛ هیچ کارآزمایی کنترلشده تصادفی (RCT) که «ایمنی روانپزشکی» یا «اثربخشی ضد افسردگی» را به عنوان پیامد اصلی در نظر گرفته باشد، در این بررسی گنجانده نشد.
مطالعات نهایی شامل جکعیت های بزرگی از ایالات متحدهُ بریتانیا ُ کشورهای اسکاندیناوی و لهستان بود. ارزیابی سلامت روان در این مطالعات تفاوت فاحشی داشت: اکثر مطالعات از کدهای تشخیصی طبقهبندی بینالمللی بیماریها (ICD) استفاده کردند، در حالی که تنها یک مطالعه مستقیماً از مقیاسهای روانسنجی معتبر استفاده کرده بود.
بهطور کلی، شواهد حاصل از مطالعات همگروهی (Cohort)، هیچ افزایش مداوم و همسانی را در خطر روانپزشکی ناشی از مصرف GLP-1RAsنشان نداد. ۹ مورد از ۱۰ مطالعه همگروهی، هیچ افزایش خطری را برای مشکلات عصبی-روانی یا حتی یک رابطهٔ محافظتی (در مقایسه با سایر درمانهای فعال ضد دیابتی) را پیشنهاد نکردند.
یک مطالعه ثبت ملی چندملیتی نشان داد که استفاده از GLP-1RAبا حدود ۱۷٪ کاهش خطرِ ترکیبِ «مرگ ناشی از خودکشی و خودآسیبرسانی غیرکشنده» همراه است؛ مطالعهای دیگر نیز حدود ۱۰٪ کاهش خطر افکار خودکشی، اقدام به خودکشی یا خودآسیبرسانی عمدی را گزارش کرد.
برخی مطالعات نیز نشان دادند که خطر این داراها در مقایسه با مهارکنندههای SGLT-2کمتر و در مقایسه با مهارکنندههای DPP-4پایینتر است.
با این حال، یک مطالعه همگروهی که بر روی چاقی تمرکز داشت، یافتهای متفاوت ارائه داد. پژوهش «کورنلیوس و همکارانش» نشان داد که در میان کاربران GLP-1RA، خطر ابتلا به افسردگی ماژور (MDD) تقریباً سه برابر و خطر اضطراب و افکار یا اقدامات خودکشی تقریباً دو برابر بود.
مرور مذکور اشاره کرد که دقت بالینی بیشتر در مراکز تخصصی مدیریت وزن ممکن است تا حدی به افزایش ثبتِ تشخیصها کمک کرده باشد (سوگیری نظارتی)، اگرچه این سوگیری مستقیماً مورد آزمایش قرار نگرفته بود. همچنین نویسندگان خاطرنشان کردند که سوگیری نظارتی ممکن است بهتنهایی دلیل افزایش خطر مشاهده شده در گروههای متمرکز بر چاقی نباشد.
شواهد مربوط به اثرات احتمالی ضد افسردگی محدود بود و تنها از طریق یک مطالعه مقطعی به دست آمد. در این مطالعه، کاربران سماگلوتاید نمرات افسردگی و اضطراب بهطور اندکی پایینتری نسبت به سایر نمونهها داشتند که از نظر آماری معنادار بود. همچنین، سماگلوتاید با ۲۸٪ کاهش خطر بستری شدن به دلایل روانپزشکی یا خودآسیبرسانی مرتبط بود.
نتیجهگیری
این مرور هیچ شواهد منسجمی مبنی بر افزایش خطر عصبی-روانی در کل این دسته از داروها (Class-wide) پیدا نکرد. بهطور کلی، پیامدهای روانپزشکی خنثی یا محافظتی بودند، اگرچه یک مطالعه متمرکز بر چاقی، افزایش خطرات تشخیصی را گزارش کرد.
پتانسیل ضد افسردگی این داراها هنوز بهطور کامل مشخص نشده است، زیرا شواهد مبتنی بر مقیاسهای روانسنجی تنها به یک مطالعه محدود بود و تمام ۱۱ مطالعه نهایی از نوع مشاهدهای بودند، بنابراین نمیتوان رابطه «علّی» را اثبات کرد.
برای نتیجهگیری قطعی، انجام تحقیقات آیندهنگر با استفاده از مقیاسهای مداوم و معتبرِ سنجش خلقوخو و پیامدهای بستری شدن با تعریف دقیق، ضروری است.
منبع:
https://www.news-medical.net/news/20260906/GLP-1-drugs-appear-psychiatrically-safe-but-one-finding-still-raises-questions.aspx